|
امــــــــــیـــــــــد امـــیــد، درمانی است که شفا نمی دهد، ولی کمک می کند تا درد را تحمل کنیم
|
پست ثــــــــــــــــــــــــــابت وبلاگ
آینده ای میسازم که گذشته ام جلویش زانو بزنــــــــــد
[ ] [ 21:14 ] [ بــــهنوش ]
[ ]
اینروزا خیلی خشوحالم اتفاق خاصی نیوفتاده من حس خوبی دارم. صبح ها با یه حس خوب بیدار میشم و تا شب همینطور خوشم و از این حال خودم کاملا راضی هستم. وقتی میتونم بخندم چرا نخندم وقتی میتونم همراه خندهخودم چند نفر دیگه رو شاد کنم چرا اینکارو دریغ کنم؟ تا کی از مشکلات بگیم وقتی پایانی براش نیست پس بهتره این زندگی رو به خودمون و اطرافیانمون تلخ نکینم. ما کاری نمیتونیم برای کسی بکنیم اما فقط یه راه بی دردسر و بی خرج هست اونم تعریف نرکدن غم هامون برعکس بیایم تعریف خوشیهامون و بکنیم مردوم بخندونیم بگیم واقعا دنیا دو روزه بیا بخنیدم و شاد باشم. اره دوست من درسته مشکلاتت زیاده چمیدونم خرج کرایه خونه بچه خرید و هزارتا چیز دیگه که توانشو نداری و یا بیماری خسته شدی و هزارتا چیز دیگه...اما به نظرت با ناراحتی و غصه درست میشه؟ از خودخوری کردن چیزی بر میاد؟ بشین زندگیتو درست کن شاد باش و دیگران و شاد کن. پول نداری ببیری برای زن و بچه ات برو خونه با یه رو شاد برو و لب خندون میدونم از تو داغونی شرمنده اونای ولی با روی خوش قلب اونا رو تسخیر میکنی. بیماری حالت خوش نیست ؟ چرا اطرافیانو اذیت میکنی برو بگو من خوبم دارم بهتر میشم کنارم باشین من خوش ترم و غصه بیماری منو نخورید بلخره خوب میشم اگه عزیزانم کنارم باشن. و یا تو دوست من که داری از یه بیمار مثل من و امثال من نگهداری میکنی با توام که که داری بزرگترین خدمتو میکنی و بهترنی اجر و میبری کنار بیمارت باش و بهش روحیه بده اشک نریز براش که فایده نداره باهاش حرف بزن شادش کن بگو خوب شو بخاطر ما بخاطر کسانی که دوست دارن. این حرفو چند سال پیش بابام بهم زد وقتی که مریض بودم و روحیه اولا نداشتم بابام گفت تو میتونی به ما روحیه بدی ما کنارتیم اشک نریز غصه نخور تا خدا رو داری و ما رو داری غصه نخور تو خوب میشی و من میدونم. و من از اون روز بخاطر خانواده ام روحیه امو بالا بردم و مبارزه کردم برای خوب شدن و موندن کنارشون و نیمخوام از دستشون بدم هیچوقت. پس بیایم شاد باشم پر انرژی بلند بخنیدم و به دنیا و بازیهاش لبخند بزنیم بگیم هی تو روزگار فک نکن من از پا در میام من تا اخر پا به پای تو میجنگم و میدونم من پیروز میشم. بچه ها یه حرف دیگه دارم و زود میرم . اومدم بگم من ادم خوبی نیستم منم یه بدی های داشتم به یه کسای اما واقعا از قصد نبوده میخوام بگم اهای کسای که از من نارحتید حتی شما دوستای وبم منو ببخشید من واقعا ناخواسته کاری کردم بخدا من ادم بدی نیستم سعی میکنم خوب باشم دل کسی و نشکونم اما خب گاهی پیش میاد. منو حلال کنید حرفای من از سر ناامیدی نیست چون من امید دارم به ببخشش اون کسای که از من ناراحتن. [ ] [ 21:9 ] [ بــــهنوش ]
[ ]
دوستش دارم ...
ســــــــــلام دوستای گلم خوبید ؟ چقدر خبر دارم که بهتون بگم از کجا حالا شروع کنم؟ خب ازاولش میگم تا برسم به دکتر عزیزم. دیروز چهارشنبه صبح قرار شد برم دکتر و قبل رفتنم دوست عزیزم زی زی جون که تا بحال قسمت نشده بود از نزدیک ببینمش و ببینم. ساعت ۱۰ صبح تو ایستگاه انقلاب قرار گذاشتیم که همو ببینیم . وقتی رسیدم اصلا نمیدونستم که زینب جونم چه شکلیه فقط فکر کنید یه نفر باهاش چند وقته دوست صمیمی هستی حرفای همو میشنوی اما چهرشو نمیدونی اما حدس میزدم که چه شکلیه باشه . اما قشنگیترین لحظه وقتی بود که هردو دمه گیت ها وایساده بودیم بهم نگاه میکردیم حتی خندیدیم اما شک داشتیم تا زینب بهم زنگ زد و فهمیدیم. دیگه بعد کلی بغل کردن و بوسیدن هم رفتیم سمت پارک لاله یه چند ساعتی نشستیم و حرف زدیم از همه جا گفتیم تا نزدیک یک رفتیم سمت سانترال وقت بگیرم که ثبت کردم و چون دکتر ساعت ۲ میومد باز ما رفتیم بیرون ناهار و خوردیم اومدیم دیگه ساعت ۴ بود که هنوز نوبتم نشده بود به زی زی گفتم که دیگه بره چون راه اون خیلی دور تر از من بود دیگه به اصرار من رفت . میخوام همینجا بهش بگم اجی جونم خیلی دوست دارم واقعا زحمت کشیدی و این همه راه اومدی و دیدمت تو بهرتین دوست منی خیلی دوست دارم بوسسسسسسسسسسسسس. ساعت نزدیک ۵ رفتم پیش دکتر و جواب ازمایشات و سی تی رو دید. بهم گفت که خدا رو شمکر چیزیت نیست و تشخیص اون دکتر اشتباه بوده یه مقدار کمبود کلسیم پیش میاد که باید با دارو برطرف بشه بهش گفتم از سرفه هام و اینکه اینقدر نفس کم میارم که زیر اکسیژن میرم بهم گفت این مربوط به بیماریت نمیشه ممکنه یا الرژی یا برونشیت باشه یا آسم باشه خلاصه ما رو معرفی کرد به یه اقای دکتری که همون نزدیکا سمت جمالزاده هست گفت برو همون جا تست الرژی و اسم میدی معلوم میشه. و بهم گفت تو اصلا نباید در معرض دود قرار بگیری دیگه بعد اون قرار بود محمد و سمت شهرری ببینم و باهم برگردیم که ایشون صبر نکردند و رفته بودن ورامین و بنده خودم تنها اومدم خونه و هنوزم ازم نپرسیده که خانوم چیشده دکتر چی گفت آخه مگه میشه ادم اینطور باشهههههههههههههه آهان یه چیزی دکتر گفت چون ۵سال از بهبودی گذشته دیگه سی تی هام شد سالی یکبار برو حالشو ببر خدا جون دوست دارم ممنون ازت. این جمله رو از یه جای خوندم خوشم اومد :
نا امیدی افت زندگی هست
امید وار باش
یـــــــا علی
[ ] [ 12:2 ] [ بــــهنوش ]
[ ]
سلاممممممم بچــــه ها . من دارم میرم بیمارستان بعدظهر برمیگردم. نیومدم اینجا بخوام برام دعا کنید اومدم بهتون بگم دارم میرم برام اصلا مهم نیست جواب سی تی و ازمایشات چی میشه چون الان فقط یه چیز برام مهمه اینکه بتونم بشم بهنوش قبل بهنوش ۴سال پیش اومدم بگم خدایا منو زیاد امتحان کردی تو بدترین شرایط بودم اما به نظر خودم و وجــــدانم اصلا سربلند نبودم خدایا اگه صلاحه خوب بودن من بهتر شدنم به تو نزدک شدنم همین بیماریه ازت عاجزانه میخوام که منو به اون روزا برگردون من راضیم. خدایاحال و هوای اونروزای من از الانم قشنگتر و زیباتر بود. خدا منو خوب کردی منو شفا دادی اما میخوام بگم من بنده خوبت نبودم سپاسگذارت نبودم. خدا جون همه اونای که اطراف من هستن بیماری منو داشتن دوبامریضیشون برگشته اما من نه... میدونم اینا خوبیه توه نسبت به من یه چیز برام عجیبه من هربار سی تی هام مشکوک میشه تو منو تالب مرز میبری و دوباره برمگیردنی چرا من ننمیتونم درک کنم که چرا اینکارو میکنی؟ ادمای اطراف ازم شاید خسته شدن دیگه به کسی نمیتونم تکیه کنم جز خودت. امروز میخوام تنها برم. محمد دیگه خسته شده از این چکاب های پی در پی من مجبورم دیگه خودم قبول کنم که باید تنها برم بدون هیچ کس اما غصه نمیخورم اشک نمیریزم میگم خدا هست اگه هیچ کس نیست.... بچه ها برام دعا نکنید که تن سالم بشه از خدا برام بخواید که منو عوض کنه متحولم کنه روح و روانم چیزی که اینروزا بهم ریخته و نا منظم شده درست بشه . نه ناامیدم نه دل شکسته فقط دلخورم اونم خیلی کم چون یاد گرفتم که نباید از کسی توقعی داشته باشم. دوستون دارم فردا جواب دکتر رفتنمو بهتون میگم یـــــــا عــــلی [ ] [ 7:59 ] [ بــــهنوش ]
[ ]
سلام دوستای عزیزم خوبید؟ ببخشید دیر اپ کـــردم آخه گفتم تا ۲۸ که جواب قطعی نگرفتم نیام اینجا اما خب بخاطر کامنتای دوستای عزیزم که خیلی نگران حالم بودن اومدم بنویسم که خدار شکر بهترم یکم. دیگه سرفه هام کمتر شده البته تو این ۲ماه بقدر کافی حتی بیشتر پرهیز غذایی داشتم و همچنین اصلا یه روزم بی دارو نبودم تا الان تونستم یکم نفس بکشم. خیلی سخت بود اونروزا که نفسم کلا قطع میشد مرگم و جلو چشم میدیدم ولی یه جاش خوب بود فهمیدم که مردن خیلی ترس داره خیلی سخته . اینکه کمک میخوای اما هیچکس نمیتونه کمکت کنه. خلاصه اینکه فردا میرم بیمارستان که سی تی جدید و نشون بدم و ببینم دکترم برای شرح حال من چی مخواد بگه. چند شب پیش یه خواب دیدم که اینقدر برام واضح بود که نصف شب بیدار شدم رفتم فقط جلو ایینه. خواب دیدم که رفتم دکتر و بهم گفته خانوم دوباره باید شیمی درمانی بشی. من همش ترس داشتم که اگه شیمی کنم باز دوباره حالت تهوع و چکار کنم. واسترس موهامو داشتم همش میگفتم حالا که بلند شده دلم نمیاد دوباره کچل بشم خلاصه تو خواب دکتره گفت یا خودت کوتاش کن مثل اونبار یا خود مواد بریزشون. منم دیدیم بهترین راه برای اینکه زجرم کمتر بشه خودم اومدم با تیغ همه موهامو زدم فقط اشک میریختم و هیچی نمیگفتم که یهو بیدار شدم رفتم جلو ایینه دیدم موهام هست و همون لحظه خدا رو شکر کردم برای اینکه خواب بود. حالا اگه کسی معنی خوابمو دونست بهم بگه ها خب بچه از همتون میخوام برای مریضا خیلی دعا کنید که لباس عافیت به تن کنن. به خدا از همه مریضیا سختر سرطانه بنظر من انگار یه جور زجر کشیدنه البته همه سخته اما به نظر من اون مواد شیمی از همه بدتره وای اصلا نمیتونم تصور کنم دوباره تزریق کنم وایییییی نه اصلا . نه که بترسم نه چون بهش حاسیت دارم تا اصلا میبینمش رنگ قرمز حالم بد میشه . من بعد شیمی از خیلی چیزا بدم اومده که خاطرات اون زمان و برا من تداعی میکنه .حتی غذاهای که اون دوران میخوردم دیکگه نمیخورم.... خلاصه فردا میرم دکتر شبش اگه شد میام اینجا وگرنه روز ۵شنبه مینویسم. بوسسسسسسسسس دوستون دارم [ ] [ 10:42 ] [ بــــهنوش ]
[ ]
چند روز یه که زیاد حال خوشی ندارم ،احوالم خوب نیست یه مقدار درد دارم رفتم دکتر طی سرفه های شدید و تنگی نفس دکتر تشخیص داد عکس رادیولوژی بگیرم بعد گرفتن عکس معلوم شد ریه سمت راستم دچار نارسای شده و برای همینه که نمیتونم زیاد نفس بکشم.و این بود ماجرای این چند روز من خوردن مجدد قرص استفاده از اسپری و خیلی چیزای دیگه. دکتر میگه بعد شیمی درمانی استخوان سینه من خیلی ضعیف شده یه جور پوکی استخوان بخاطر کمبودکلسیم، چی بگم هر روز یه داستان جدید این بدن ما انسانها داره. دیگه از این همه چک شدن و آزمایش خسته شدم. بلخره برای روز پنچشنبه وقت سی تی گرفتم ببینم چیشده حرف حساب این مریضیه چیه که دست بردار نیست. بچه ها اگه کم میام ببخشید یکم اوضاعم خوب نیست. از یه طرف این مریضیو سرفه ها که بیچارم کرده و نفسم نمیاد از صبحم سرکارم تا بعدظهر بعدشم دانشگاه دارم کلا مشغلم زیاده ببخشیددیگه . برام دعا کنید. جواب سی تی اومد بهتون خبر میدم التماس دعا [ ] [ 22:11 ] [ بــــهنوش ]
[ ]
سلامممممم بچه ها خوبین؟ چه خبرا خوش میگذره؟ من که اینروزا اینقدر خسته ام که خدا میدونه . صبح تا ظهر میرم سرکارم بعدظهرم میرم دانشگاه بعدشم درس میخونم الانم که نزدیک امتحانا داریم میشیم بهتره که بخونم تا بعدا شرمنده خودم نشم. خلاصه امیدوارم همتون اینقدر فعال باشین که شب وقتی میرین خونه وقت فکر کردن نداشته باشین وزودی بخوابین و سرحال بشین و فکرای بد به سرتون نزنه. امروز تو دفتر نشسته بودم به این فکر کردم که چرا نباید یه چیز جدید داشته باشم تو وبم . ایندفعه میخوام یه سوال یا بهتر بگم یه جمله سازی ازتون بپرسم به یاد قدیما تو مدرسه که جمله میخواستیم اما نمیخوام در مورده علم بهتره یا ثروت بگید چون داره زمونه اینو ثابت میکنه ثروت خیلی بهتره بگذریم میخوام برام با سه کلمه جمله بسازین اصلا هم برام مهم نیست که میخواد چطوره باشه . میخوام حرف دلتون و بزنین. انــــسان ، ثــــــروت، فـــــقـــرمنتظر هستم بچه ها امیدوارم بتونم یکم جو اینجا رو عوض کنم. راستی هرکی هم پیشنهاد داره برای بهتر شدن و جذاب شدن بهم حتما بگه من عاشق این نظر هاتون هستم [ ] [ 20:7 ] [ بــــهنوش ]
[ ]
خوشبختی سراغ کسی می رود که فرصت اندیشه درباره بدبختی را ندارد نگرانی هرگز از غصه فردا چیزی نمی کاهد بلکه فقط شادی امروز را از بین می برد. همین قدر که برای بدست آوردن آرزویی اراده کنیم یک گام بلند در راه نیل بدان برداشته ایم. هنگام مواجه شدن با مشکلی یادت باشد که حتما راه حلی وجود دارد. [ ] [ 18:24 ] [ بــــهنوش ]
[ ]
می توانم به اشاره ای خورشید را از غرب به میانه ی آسمان باز گردانم.
می توانم فراگیرترین آب ها را از تنوری تنگ به قعر زمین فرو برم .
و شاید یک روز دریاها را بالا بگیرم تا رود ها به سرچشمه هایشان بازگردند اما فرات هرگز باز نخواهد گشت به روزهای پیش از فرات... [ ] [ 12:12 ] [ بــــهنوش ]
[ ]
مثل این همه مردم نباش که حتی پیش از آنکه بیازمایند٬ دست می کشند . .
سلام دوستان خوبید؟ منم خیلی خوبم اینروزا سخت مشغولم روزا رو میگذرونم که یه لحظه فکرای بد به سرم نزنه البته هرگز این اجازه رو نمیدم. رفتم کلاس رانندگی آخ چه حس خوبی دارم با اینا هستم یاد دوران دبیرستان افتادم چقدر خوش میگذروندیم و میخندیدم .خدایا این خوشی و از هیچکس نگیر. وای هیچی درس نخوندم کتاب ایین نامه رو هم نخوندم از صبح میرم سرکار ظهر میام یه نیم ساعت استراحت بعد میرم کلاس تا۶ بعدشم میام کارای خونه دیگه میشم جنازه . تازه دارم زبانم میخونم دیگه کلا مغزم داره میترکه البته اینقدر این حال و اوضاع رو دوست دارم که خدا میدونه خوشم میاد از سرگرم شدن. خلاصه اینکه چهارشنبه امتحان دارم امیدوارم یه چیزی تا اون موقع بخونم قبول بشم برام دعا کنید که دلتون پاکه دیگه عرضی ندارم جز اینکه بگم بیاد همتون هستم برای همتون دعا میکنم اگه لایق باشم. میخوام به دوستای گلم بگم دست مریزاد به این همه امیدتون شما ها منو بیشتر شرمنده کردین. تو نظرای خصوصی که برام میزارید اینو فهمیدم . دوستون دارم خدا نگهدار و پشت و پناهتون باشه [ ] [ 22:3 ] [ بــــهنوش ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |