|
امــــــــــیـــــــــد امـــیــد، درمانی است که شفا نمی دهد، ولی کمک می کند تا درد را تحمل کنیم
|
سلاممممممممممم بچه ها خوبین انشالله ؟ میدونم همتون خوش و سالمین و خدا رو شکر میکنم بخاطر اینهمه خوبی. بچه ها امروز اومدم برای یکی اینجا بنویسم امیدوارم یعنی میدونم که حتما میخونه این مطلبو نه از فامیلام یا دوستای قدیم یو صمیمی نیست. تازه باهاش دیروز اشنا شدم البته زیاد نه ولی میخوام اینجا درخواستشو عمل کنم. بهم گفت بهش امید و روحیه بدم دوست جدیدم سرطان خون داره اسمشو نمیبرم که شاید دوست نداشته باشه ولی براش میخوام اینجا بنویسم و از همه شما میخوام براش دعا کنید. بهش ایمیل زده بودم گفتم امید و از یاد نبره از خودم گفتم اینکه شیمی درمانی کردم اینکه ناامید بودم ولی امیدوار شدم و ...... ازم ژرسیده چه بیماری داشتم میخوام همه اینا رو براش بگم الان بیمارستانه داره شیمی درمانی میشه خیلی براش ناراحتم اما متاسف نیستم چون میدونم که همه چیز یه حکمتی داشته.... دوست من میخوام خودمو برای تو و کسای که نمیشناسن معرفی کنم. من بهنوش متولد سال ۶۷ تو سن ۱۷ سالگی یه مهمون ناخونده از راه رسید اسمش سرطان بود تو اون سالها که من حس میکردم که خیلی زود برام این اتفاق افتاده به خودم اومدم دیدم فقط من نیستم خیلی ها مثل منن حتی کوچیکتر از من. من شیمی درمانی شدم رادیوتراپی هم شدم دکترا بهم گفتن باید حدود ۳سال طول درمان داشته باشم اما بهم گفتن غده گردنم بدخیمه ترسناک بود خیلی .اما میدونی من خیلی زود خوب شدم خیلی زود به داروهای شیمی درمانی جواب دادم به بهبودی نزدیک شدم. حالا میخوام بهت بگم میدونی چرا اینقدر امیدوار شدم ؟ منم مثل تو و هرکسی دیگه بودم یه ادم مثل همه با یه دل شکسته با یه غم با اینهمه چرا؟؟؟؟؟ که وقتی نگاه همسن های خودم میکردم فقط حسرت میخوردم که ای خدا..... اما یه روز یه دوستی بهم یه سی دی داد که (البته اون دوست الان زن برادرم شده)تو اون سی دی برنامه راز بود اونجا بهم گفت که هرچی رو بخوام میتونم بدست بیارم. بهم گفت که هرچی من از کائنات بخوام همونا رو بهم میده.... بهم گفت خدا رو بشناسم و دلیل کاراشو بفهمم. همون روزا بود که بابام دستامو گرفت و گفت اگه میخوای ما خوشحال بشیم خوب شو برگرد به همونی که بودی و اونروز و هرگز از یاد نمیبرم بخاطر خانوادم بخاطر عشق به اونا الانه که زندم اونراز سخت جنگیدم برام سخت بود تو هر محفلی برم اما رفتم و خندیدم به دنیا به ادماش گفتم من باید خوب بشم من بهنوشم پس من خوب میشم من سر قولم هستم میخوام چیزای خوب از کائنات بگیرم میخوام زنده بمونم عاشق بشم زندگی کنم ازدواج کنم بچه دار بشم و ثمره زندگی خودمو بدست بیارم و امروز بعد اونهمه مبارزه با خودم و نفسم حالا میفهم پیروز شدم. خودمو دارم برای نبرد جدید اماده میکنم الان بدترین خبر زندگیمو شندیم چیزی که سالهاست در انتظارشم اونم وقتی خبرشو شنیدم که فعلا مشکل زیاد دارم و امکان بارداری ندارم خودمو باید اماده کنم برای همه چیز داغون شدم اما وقتی از مطب دکتر زدم بیرون رو یه گوشه نوشتم من مادر میشم من میخوام که مادر بشم پس طعم مادری رو میچشم و بهترین مادر دنیا میشم برای بچه هام. میخوام برای اونا بگم که مشکلاتم چقدر بوده ولی من با کمک خدا و امید و صبر حلشون کردم میخوام بگم من بهترین دوستای دنیا رو تو این وب پیدا کردم و هرگز از دست نخواهم دادشون. عزیز من ازت میخوام از امروز که تو بیمارستانی تا لحظه مرخصی بگی من خوب میشم من باید خوب بشم. ارزوهاتو بیا تو یه برگه بنویس بگو من اینا رو میخوام بعد راهای رسیدنش بهشون و بنویس اما هرگز ننویس که ای کاش میشد چون هرگز نمیتونی بهشون برسی بنویس من دارم طول درمان و میگذرونم پس خوب خوبم من بهتر از اینهم میشم من میدونم که خوب میشم چون بیماری من کوچکترین ذره از چیزای دنیاست پس مینویسم ارزوهامو..... ازت میخوام فقط توکل و صبر کنی اصلا نگو چرا حق داری بگی اما هربار بگو من بنده برگزیده خدا بودم چون خدا من و دوست داشت اینطوری شدم پس خوشحالم میدونم هوامو داره اینا تلقین نیست اینا واقعیته باور کن من الان و هزاران نفر مثل من با صبر و امید پیرزو شدن ازت میخوام فقط اینا رو داشته باشی . ببخشید زیاد حرف زدم عزیزم خیلی نگرانتم ازت میخوام روحیه اتو نبازی بازم بهم خبر بده منتظرتم [ ] [ 19:40 ] [ بــــهنوش ]
[ ]
سلام خوبی ؟ نمیدونم از کجا باید برات بنویسم اینروزا همش تو این فکر بودم چطور ازت تشکر کنم چطور اینهمه محبتتو جبران کنم اما بخدا نمیتونم یعنی هرگز اونروز پیش نمیاد که من بتونم مثل تو باشم. بعضی وقتا میشینم به تو فکر میکنم به مهربونیات یعنی من لیاقت محبتهاتو دارم؟ اینروزا شاید اسم باشه و یه مناسبت یه تاریخ اما امرزو و یا هر روز تقدیر کردن از تو کمه. مامان امروز که دارم برات این نامه رو مینویسم دلم سخت هواتو کرده دلم میخواست الان پیشت بودم سرمو رو زانوهات میزاشتم و تو با موهام باز ی مکیردی و منم از روزانه انفاقات زندگیم برات میگفتم و تو مثل همیشه بهم دلداری میدای و بهم کمک میکردی اما الان دیگه اوضاع فرق کرده دیگه اون دختر بچه کوچیک نیستم که بیام پیشت در دو دل کنم مامان خیلی بهت تو زندگی سختی دادم از همه بچه هات بیشتر من بودم که عذاب به تو دادم هر روز شرمنده تر از روزای قبلم. بعضی وقتا میگم کاش من نبودم وقتی نگاه به تو میکنم و میبینم تو این ۵ سال اینقدر عوض شدی صورتتو میبینم اشک تو چشامه وقتی میبینم دیگه توان یه ناراحتی و نداری غصه من زیاد میشه. از همون روز اول بچه شره تو خونواده من بودم همیشه یادته تو مدرسه میخواستنت میگفتن بچه شریه همش تو کلاس اذیت میکنه تو همیشه میومدی و جلو همه سر افکنده بودی بخاطر شیطونی من.... یادته چند سال بعدش کمر درد اومد سراغم از کمر به پایین دیگه راه نمیتونستم برم و تو منو بغل میکردی و میبردی دکتر و فیزوتراپی. لیز تا من خوب شدم هنوز از خوب شدنم نگذشته بود که سخترین بیماری که هرگز فکر نمیکردیم به سراغ اومد سرطان.... اخ وقتی یاد تو میوفتم داغون میشم هم تو هم بابا اخه من چطور میتونم جبران کنم چطور من میتونم مادر خوبی مثل تو باشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ از همون روز اول که رفتم بیمارستان واسه عمل تو گریه کردی و منو سپردی دست خدا بهم گفتی هروقت دلت برام تنگ شد صلوات بفرست یاد خدا بیوفت حالا میفهمم یعنی چی اره مادرا نزدیک خدا هستن صداشونو خدا بهتر از همه میشنوه تو منو به دوستت خدا سپردی و من امروز اینو فهمیدم... وقتی دکترا بهم گفتن شیمی درمانی باید بکنی تنها کسی که زجه میزد و زاری میکرد تو بودی .. وقتی همه موهام داشت میریخت تو بودی موهامو تو دستات گرفتی و گریه کردی و حتی یادته خودت بردیم موهامو از ته با ماشین زدی که عذاب بیشتر برای ریختنشو نکشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اخ که که چقدر باهم گریه کردیم نگاه اسمون میکردیم و میگفتیم چرا؟ من بهت گفتم مامان من موهامو خیلی دوست دارم کاش از دست ندمشون و تو فقط منو میدیدی و گریه میکردی من چقدر بهت عذاب دادم مادر..... بعضی روزا میخواستم شادت کنم اما شادی من بیشتر باعث عذاب بود با سر کچل میمودم جلوت میخندیدم میگفتم چقدر بهم میاد اگه برم سربازی اما تو دلم غم داشتم واسه اینکه تو بخندی اما تو لبخند تلخی میزدی و تو یه کلام میگفتی مادرت برات بمیره....... اخه که چه پر درد از ته دل برام دعا میکردی روزای سختی باهم داشتیم کنارم بودی همه تلاشتو برام کردی تا لحظه ای بخندم تا لحظه ای از یاد ببرم که بیمارم ... همیشه از اینکه از کسی خواهش کنم متنفر بودم اما تو بخاطر من به خیلی ها رو زدی و خیلی خواهشا کردی که من زودتر کارام راه بیوفته حالا میپرسم از خودم غرور من کجا غرور شکسته مادرم کجا.... میگن خدا هرکی رو دوست داره بهش اولاد میده و هرکی رو بیشتر بیشتر دوست داره دختر میده و تو بنده خوب خدا بودی که هم مادر شد ی و هم صاحب دختر اما من چی.... مامان امروز خیلی بغض دارم دلم شونه هاتو گرمای وجودتو میخواد اما اینروزا ازت خیلی دور شدم دلم میخواد بیام خونتون منو تو تنها باهم حرف بزنیم از همه چیز..... اون موقع ها همیشه یادته میگفتم از دوستام برات و تو چقدر بهم کمک کردی ؟ فکر نکنم هیچ دختری مجردی اینقدر راحت با مادرش باشه که من با تو بودم چون من سخترین حرفا و رازها رو به تو گفتم الهی برات بمیرم مامان که سنگ صبورم بودی.... بعضی روزا فکر میکنم اگه نباشی یا از پیشم بری باید چکار کنم؟ اخه من جز تو کسی تو دنیا ندارم یکی تو یکی بابا اونوقت بدون شما میمیرم اما نه هرگز این فکر و نمیکنم چون با خدا یه معامله ای کردم اینکه مرگ هیچ عزیزی و نبینم و من زودتر از شما ها برم چون خودمو میشناسم... مامان امروز اومدم اینجا این نامه رو ثبت کنم تا از یادم نره که تو برای من چه بودی و چه هستی.. درسته تو قلبم و ذهنم از یاد نمیره اما دلم میخواست دوستامم بدونن من چه فرشته ای دارم خدا بهترین نعمت و به من داد یه مادر و یه پدر که بهترین برای من هستن... بابا تو که اصلا نمیتونم ازت چیزی بگم چون واقعا در حد تو نیستم چون تو بهترینی تو مارو با سختی بزرگ کردی به قول خودت تو این جاده ها با دنده عوض کردن ما ها رو بزرگ کردی دستونو میبوسم و تا اخرین روز مرگم تا اخرین روز حتی اون دنیا هم سپاس گذارتونم اصلا نمیدونم چی بگم ولی منو بخاطر اینهمه عذابی که بهتون دادم ببخشید....
[ ] [ 11:26 ] [ بــــهنوش ]
[ ]
سلاممممممممممممممم خوبین بچه ها؟ منو واقعا ببخشید بخاطر حرفای که زدم و ناراحتتون کردم بهتر دیدم پست قبلی رو حذف کنم البته با عرض شرمندگی بخاطر نظرهای که گذاشته بودید ولی بهتر دیدم حذف بشه چون به نظرم این نوشته انگار برای من و ماله من نبود چون چیزی رو میگفتم که واقعا مسخره بود البته من یه انسانم مثل همه میتونه خطا کنه و میتونه ناامید باشه ولی من نباید اینکارو میکردم باید خودمو مثل همیشه ازاد و رها میکردم باید فکرمو جمع میکردم اما............ واقعا جای من نیستید و روزای منو بگذرونید.... یکی از دوستان بهم میگه مشکلات خانوادگی و خانوادهمسر نه دوست من اینا رو مشکل نمیدونم شایدم باید بدونم خودمم خبر ندارم اما هرچی هست دیگه سعی میکنم اون یه تیکه از این گذشته و ادماشو پاک کنم و دیگه بهش فکر نکنم همتون و دوست دارم و نمیدونم این نگرانی که برای من داشتیدو چطور جبران کنم. سهیلای عزیزم و نریمان و فروتن گل و همه حتی اون دوست ناشناسم که خودشو معرفی نمکینه ولی خیلی حرفا برام زد از همتون ممنونم ..... راستی اینجا میخوام بگم یه مدت میخواستم برم و نباشم ولی نتوستم دل از اینجا بکنم و برم میخوام از این به بعد در مورد قانون های زندگیم براتون بگم در مورد قانون جذب چیزی که خیلی تو زندگیم کمکم کرد ولی بعضی وقتها خودم به اشتباه رو یه چیزای تمرکز کردم که اصلا به صلاحم نبود و شاید بود من هنوز برای فهمیدنش کوچیکم. یکی از دوستام که تازه به وب من اومده ازم خواسته از قانون جذب بگم و اینکه چطور من تو زندگیم بهش رسیدم چشم اونم میگم ..... فهمیدم که نباید نا امید باشم باید مثل اونروزا که به همه امید و دلگرمی میدادم استوار باشم و کنار دوستام خانوادم بمونم شاید کسی همراهه من نباشه ولی من کسی و دارم که هیچوقت مثل ادمای زمینی با من رفتار نمیکنه... شاید خدا رو داشتم فراموش میکردم شاید داشتم به نعمتهای که بهم داده بود یه خط قرمز میکشیدم و اونا رو از یاد میبردم ولی اینو میدونم که این اشتباه و هرگز از یاد نخواهم برد تا اخرین روز زندگیم ..... دوستون دارم و همیشه یادتونم با اپ جدید میام سراغتون. [ ] [ 12:42 ] [ بــــهنوش ]
[ ]
چیزی که نحوه زندگی انسانها را مشخص می کند، تفسیر و نوع دیدشان نسبت به وقایع بیرونی است نه خود آن وقایع. سرمنشأ مثبت اندیشی از باورهای ما می آید. باورها و اعتقادات هر فرد و نوع برداشتش از زندگی و وقایع آن است که او را به سمت و سوی خوشبختی و یا بدبختی می برد. هر اتفاقی که در زندگی ما پیش می آید از نظر ما یا خوشایند است یا ناخوشایند. پس هرامری می تواند باعث خوشحالی و خوشبختی ما و یا باعث ناکامی و ناراحتی ما شود. مثبت اندیشی به ما کمک می کند که بتوانیم تغییرات مفیدی در رفتار، گفتار، کار و زندگی خود ایجاد کنیم . کلمات نیز تأثیر بسیاری بر افکار و احساسات ما می گذارند. کلمات می تواند ما را بسیار هیجان زده، متأثر یا خوشحال کند. پس دقت کنید کلماتتان را در جهت مثبت و زیبا کردن افکار و احساساتتان به کار ببرید. به کاربردن واژه ها و عبارات تأکیدی مثبت در زیباتر شدن افکار و اعمال ما و بهبود کیفیت زندگیمان تأثیر بسیار زیادی دارد و باعث ایجاد شور و شوق در زندگی می شود. مثل این جمله: «من شایسته موفقیت هستم و همیشه به اهدافم می رسم.» هیچگاه مشکلات و سختیهای زندگیتان را لعنت و نفرین نکنید. این فکر که دنیا سرشار از مشکل است را دور بریزید و در عوض هرگاه موقعیت نامطلوب یا مسئله ناخوشایندی در زندگیتان پیش آمد، به دنبال راههای مثبت و طلایی برای حل آن مسائل باشید. به کار بردن این روش باعث ایجاد رضایت در شما و حل شدن مسائل زندگیتان به گونه ای مثبت و خوب می شود. نحوه اظهار نظر کردن در مورد دیگران و کارهایشان نیز بسیار مهم است. سعی کنید سریع و منفی در مورد چیزی اظهار نظر نکنید. ابتدا در مورد آن فکر کنید بعد نظر خود را از جنبه مثبت مطرح کنید تا تأثیر بیشتری بر مخاطبتان داشته باشد. در اطراف همگی ما افراد منفی بافی هستند که با افکار و گفتار منفی شان سعی دارند، باعث تضعیف روحیه ما شوند. سعی کنید تا حد امکان با چنین افرادی همنشین نشوید. بسیاری از مردم افکار منفی را در زندگیشان مد نظر قرار داده و به آنها بها می دهند. حتی در صحبتهایشان با یکدیگر مدام از سختیهای کارشان، کم خوابیهای شبانه، نداشتن استراحت گله می کنند و همین امر تأثیر منفی بر فکر آنها گذاشته و باعث خستگی و ناامیدی شان می شود. مطمئن باشید که اطرافیانتان هیچ علاقه ای به شنیدن سخنان منفی شما ندارند. سعی کنید در مورد جنبه های مثبت زندگی و کارتان برای دیگران صحبت کنید. زیرا شنیدن آنها می تواند برای دیگران هم جالب باشد. به نظر شما بهتر نیست که ما به جای اینکه فقط به مشکلات، بی عدالتی ها، گرانی و تورم، بی پولی، بیکاری و هزاران فکر منفی دیگر تمرکزکنیم، به اینکه در زندگیمان بسیاری از اوقات کارها درست و خوب پیش می روند فکر کنیم و از این موضوع شگفت زده شویم و به جای گله و شکایت از زندگی و کار، هر جا که هستیم از وفور نعمت و ثروت و خوش اقبالی صحبت کنیم؟ ممکن است شما در آخرین سفرتان از اینکه هواپیما چند ساعت تأخیر داشته و مجبور شده اید چند ساعت از وقتتان را در فرودگاه بگذرانید، بسیار ناراحت و معترض باشید و تا چند روز از تأخیر پرواز و خستگی مفرط خود به خاطر معطلی در فرودگاه، با ناراحتی و دلخوری برای دوستان و همکارانتان تعریف کنید. ولی آیا تا به حال از پروازهای خوب، راحت، به موقع و به سلامت خود بسیار خوشحال شده اید و آیا آنها را بارها برای دوستانتان تعریف کرده اید؟ وقتی از شما می پرسند آیا امروز روز خوبی داشته اید، چه جوابی می دهید؟ آیا جواب می دهید: «روز بسیار سخت و طاقت فرسایی بود.» یا می گویید: «روز خوبی داشتم. خدا را شکر همه چیز بر وفق مراد بود.» اگر به تمام لحظات زندگیمان فکر کرده و آنها را مرورکنیم، می بینیم که در طول زندگی لحظات خوشایند و لذت بخش زیادی برای ما رخ داده است. پس چرا به جای فکر کردن به لحظات شاد و زیبای زندگیمان به لحظات سخت فکر کنیم؟ فراموش نکنید که افکار منفی می تواند یک روز سفید را خاکستری نشان دهد و افکار مثبت حتی یک روز خاکستری را زیبا و سفید می کند. به طورکلی مثبت اندیشی و افکار منفی هر دو به صورت مسری از فردی به فرد دیگر سرایت می کند. شما می بایست سعی کنید به جای اینکه اجازه دهید افکار منفی دیگران بر شما تأثیر بگذارد و روحیه شما را تضعیف کند، با گفتار مثبت خودتان اندیشه ها و افکار مثبت را به دیگران منتقل کنید و به آنها بیاموزید که افکار منفی شان را کنار گذاشته و اندیشه های مثبت را جایگزینش کنند. با این کار شما می توانید هم به اطرافیان خود کمک کرده و هم روحیه مثبت اندیشی خود را تقویت کنید. هرگاه حادثه ناراحت کننده ای در زندگیتان پیش آمد، به جای اینکه مأیوس و نگران شوید، آن را به فال نیک گرفته و به این فکر کنید که قطعا” راه دیگری برای سعادت و خوشبختی شما گشوده شده و می بایست آن راه را بیابید. سعدی در بیت زیر به زیبایی این موضوع را بیان می کند: «خدا گر به حکمت ببندد دری به رحمت گشاید در دیگری» به فرض اگر شما شغلتان را از دست داده اید، پیشنهاد می کنم به جای تأسف و ناراحتی، خوشحال باشید زیرا این مسئله پیام مثبتی برای شما دارد. از دست دادن شغلتان بدین معناست که شما باید وارد کار جدید و بهتری شوید و فراموش نکنید که در هر امری حتی به ظاهر ناراحت کننده، جایی برای خوشحالی و موفقیت وجود دارد. نوع نگرش و تفکرات هر انسانی نشاندهنده شخصیت، اعتقاد و باورهای او می باشد و ناشی از نحوه توجیه و تفسیر تجربیاتش است. خوش بینی نیز می بایست عاقلانه باشد . نباید خوش بینی را با اعتماد کورکورانه به هر کسی یا چیزی اشتباه بگیریم. مثلا” در سرمایه گذاری در هر نوع فعالیتی بهتر است هم خوش باشیم و هم در کنار آن با نگاهی نقادانه و دقیق جلو برویم. نظر نقادانه به شما کمک می کند که جلوی هدر رفتن سرمایه تان را بگیرید و دقیق ترو بهتر تصمیم بگیرید. اگر قرار است در کاری سرمایه گذاری کنید بهتر است، ۷۰% با دید خوشبینانه و ۳۰% با دید نقادانه جلو بروید و در مورد آن کار تفکر و بررسی کرده و سپس تصمیم گرفته و اقدام کنید
برگرفته از سایت غذای روح [ ] [ 12:8 ] [ بــــهنوش ]
[ ]
سلاممممممممممممممممم به بهترین دوستای گلم به بهرتین کسای که اینقدر نگرانم هستن و منتظر این هستن که ببینن جواب دکتر من چی شده؟ دیروز بعد رفتن به دکتر و نشون دادن جواب پاتولوژی دکتر فقط بهم گفت خدارو شکــــــــــــر اینبار خطر از بغل گوشت رد شد بهنوش خانوم تو جواب نوشته چیز مهمی نیست نمیخواد نگران باشی خداروشکر که چیز مهمی نیست و غده های داخل شکم و سینه اصلا رشد نداشتن و اصلا چیز مهمی نیست و نمیخواد خودتو نگران کنی و منم بهش گفتم یعنی دیر نمیشه یعنی نیمخواد برشون دارین؟ بهم گفت نه من برای ۹ ماه دیگه برات سی تی مینویسم اگه تو این مدت علائمی دیدی که ازارت میده حتما زودتر برو سی تی اما الان حدود ۵ ساله غده های سینه سمت راست و زیر نظر داریم اما خدارو شکر هیچ رشدی ازشون ندیدیم و پس جای هیچ نگرانی نیست... من اصلا نمیفهمیدم چی میگه خوب اینا نظر دکتر بود و اون میدونست باید چکار کنم. چند تا سوال دیگه هم ازش کردم اینکه واقعا راستشو بهم بگه که تا کی بیام دکتر و و تا چه مدت دیگه میتونم مادر بشم. دکتر بهم گفت حالا حالا ها باید بیای چکاب شاید تا ۱۰ ساله دیگه و یا حتی بیشتر بیای اصلا جواب قطعی ندارم براش و سوال بعدی برای مادر شدن هم جواب معلومی نیست الان علم پیشرفت کرده دیگه هیچ چیزی غیر قابل درمان نمیتونه باشه اما بخاطر شرایط تو باید بگم فعلا هیچ راهی نداری چند سالی باید تلاش کن یا تحت نظر دکتر باشی تا بتونی باردار بشی و شانست حدود ۲۰٪ هستش. و با این سی تی اسکن های دوره ای بهتره هیچ اقدامی نکنی... این موضوع خیلی ناراحتم کرد یعنی اصلا اینکه هیچ زمانی برام معلوم نیست برام بیشتر سختر میشه. حالا میخوام از ماه دیگه برم بیمارستان ارش میگن اونجا بهرتین راه ها رو برای درمان دارن.محمد سخت مخالفه این کاره میگه سلامتیت از همه چیز مهمتره زندگیمون و خراب نکن من تا هر چند سالی که لازم باشه منتظر میمونم ولی الان تو مهمتری.... فعلا بین ما یکم شکر اب شده البته نه زیادا هروقت اسم بچه میاد محمد برای اینکه من حس ضعف و ناتوانی نکنم خودشو به اون راه میزنه و باهم دعوا راه میندازه تا من بیخیال بشم اما هنوز منو نشناخته چه سمجی هستم خلاصه بچه ها اینم از داستان من البته داستان منو و امسال من همچنان ادامه دارد ... زندگی ما هر روز پر از استرس و تشویشه و اینکه از اینده هیچ خبری نداریم و نمیتونیم هم برنامه ریزی کنیم البته همه ادما اینطورنااماخوب ماها هر لحظه در حال غافلگیری زیاد هستیم دوستون دارم همیشه سپاس گذارتون هستم شاد و سلامت باشید یــــــــــــــــاحــــــــــــــــــق [ ] [ 10:21 ] [ بــــهنوش ]
[ ]
زندگی میکنم ... حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!! چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد بگذار هر چه از دست میرود برود؛ من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد، حتی زندگی را .
- ارنستو چگوارا
سلاممممممممممممممم به بهترین دوستای دنیا خوبین بچه ها؟ عید همتون مبارک میدونم خیلی دیر اومدم شرمنده امیدوارم بهترین سال و اغاز کرده باشید وتا اخر سال ۹۱ بهترین ها به سمت شماها بیاد . البته همه اینا بستگی به موج مثبت خودتون داره که امیدوارم همه شما ها بهترین ها و خوبی ها رو بخواین تا خداوند و کائنات اونا رو برای شما فراهم کنن. بچه ها خیلی منو شرمنده کردینا اصلا نمیدونم چطور از خجالتتون در بیام ولی امیدوارم بتونم جبران خوبی ها و مهربونیاتون بکنم. عید امسال چه زود گذشتا من که اصلا نفهمیدم چطور گذشت اخه من از روز ۲ عید تا خود روز ۱۵ تو سفر بودم. به قول محمد طبیعت زده و مسافرت زده شدیم... روز ۲ عید منو محمد و داداشم باهم رفتیم خرم اباد پیش فامیلامون البته مامانم اینا هم رفته بودن زودتر اونجا تا حدود ۶ عید اونجا بودیم و قرار شد از اونجا بریم اصفهان اما نظر همه برگشت و قرار شد بیایم ورامین و استراحت کنیم و روز ۸ بریم شمال. روز ۸ من محمد و مامانم اینا و خواهرم داداشام و. البته پسرعموی محترم و خانوادش همگی رفتیم سمت بابلسر و همونجا ۳روز موندیم و بعدش اومدیم سمت قائمشهر و اونا برگشتن سمت خونه و من و اقای شوهر هردو رفتیم خونه برادرشوهر تو قائمشهر و تا روز ۱۵ اونجا بودیم و خوش گذروندیم و روز ۱۶ خونه بودیم. خلاصه اینم یه خلاصه مطلب در مورده مسافرت ما بود خیلی خسته شدم اخه هی برو هی بیا ادم و کلافه میکنه ولی در کل دلمون و قلبمون و همه چیز شاد بود کلی خوش بویدم و جای همتون خالی بود. امروز خیلی کوتاه نوشتم اما بهتون قول میدم از این به بعد با مطلبای خیلی خوب اپ میکنم تا همتون یه استفاده ای بکنید. بازم مثل همیشه دعا میکنم که خدا همواره کنارتون باشه و تنهاتون نذاره یا حـــــق
[ ] [ 18:19 ] [ بــــهنوش ]
[ ]
الْجَنَّةُ مَحْفُوفَةٌ بِالْمَکَارِهِ وَ الصَّبْرِ فَمَنْ صَبَرَ عَلَی الْمَکَارِهِ فِی الدُّنْیَا دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ جَهَنَّمُ مَحْفُوفَةٌ بِاللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَاتِ فَمَنْ أَعْطَی نَفْسَهُ لَذَّتَهَا وَ شَهْوَتَهَا دَخَلَ النَّار
بهشت در میان ناگواری ها و شکیبایی است، پس هر که در دنیا بر ناگواری ها صبر کند به بهشت رود و دوزخ در میان لذت ها و شهوت ها است؛ پس هر کس هر لذت و شهوتی را که دلش خواهد به خود رساند به دوزخ در آید.
سلامممممممممممممم دوستای گلم خوبید ایشالله؟ میدونم همتون خوبید همتون یه دل بزرگ دارید که پر از عشق و صبر هستش و هر روز هم این دلتون بزرگتر و مهربون تر میشه خیلی دوستون دارم و بیاد همتون در هر لحظه هستم. خب باید یکم از این مدت بنویسم از اینکه چرا اینقدر دیر اومدم و خبری ازم نبود خیلی اتفاقا افتاده برام. ا. اینکه جواب پاتولوژی اومد اما دکتر ۲۳ فرودین میاد از خارج از کشور واسه همین من باید اون موقع مراجعه کنم دیگه از دست این دکتر و بد قولیهاش خسته شدم خلاصه اینکه من موندم یه جواب که اصلا نمیدونم چی نوشته همش به خودم میگم اخه واسه چی نرفتم یه کلاس زبان که الان این متن و بخونم و بفهمم چی نوشته خلاصه اینکه فعلا تو خماری هستم تا ببینم خدا چی میخواد. ۲. اینکه من بعد فارق التحصیلی تو رشته خودم خواستم برای فوق لیسانس درس بخونم اما پشیمون شدم واسه همین امسال تو دانشگاه علمی کاربردی شرکت کردم و قبول شدم و فردا اولین روز ورود من دوباره به سر کلاس های درسه خیلی خوشحالم دیگه حوصله ام سر نمیره واسه همین درگیر بودم نشد بیام نت ۳.اینکه این مدت یه کم مهمون داشتم واسه همین وقت اپ نداشتم فقط میومدم و کامنت ها رو جواب میدادم ۴. اینکه د رگیر کارای عید و تمیزی بودم که خدا رو شکر تموم شد و الان بیکارم و در خدمت شما ها هستم امیدوارم این تاخیر منو ببخشید و به دل نگیرید اینکه یه خوشحالی بزرگ دارم اینکه فاطمه عزیزم که خیلی دوسش دارم پرتو درمانیش تموم شده و منو خیلی خوشحال کرده خــــــــــــــــــــــــــــــــــــدایـــــــــــــــا شکـــــــــــــــرت که از این مرحله هم سربلند بیرون اومد. الان مهمون داشتم داداشم اینا شام اینجا بودن و تازه رفتن منم دیدم بهتره الان بیام اپ جدید کنم اخه شاید فعلا نتونم بیام بنویسم واسه همین خواستم بهتون بگم من خوبم همه چیز خوبه محمد خوبه زندگی خوبه و من خوشحالم اینروزا به هرچی میخوام دارم میرسم البته به این میگن لطف خدا. اما یکم دلگیرم امسال عید خیلی دلم گرفته اخه مامان عزیزم با پدرم دارن فردا میرن شهرستان سال تحویل اونجان امسال اولین ساله که اونا کنارمون نیستن دلم میخواد بزنم زیر گریه میخوام بگم کاش نرید پیش من بمونید من خیلی غصه میخورم اما نمیشه ........ خب بهر حال اینم از اوضاع من امیدوارم همتون خوش و خرم باشید به زودی با پ های قشنگ میام. راستی میخوام از این به بعد یه سری تغییر اینجا رو بدم ازتون میخوام بهم پیشنهاد بدید و کمکم کنید حالا هرچی که به نظرتون اینجا کمه رو بهم بگید از نظر سنجی و تغییر مطلب گرفته و هزارتا چیز دیگه که شما استادید و به من یاد بدید. دوستون دارم یه عالمه
[ ] [ 0:5 ] [ بــــهنوش ]
[ ]
وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُکَ إِلاَّ بِاللّهِ وَلاَ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَلاَ تَکُ فِی ضَیْقٍ مِّمَّا یَمْکُرُونَ
صبر کن، و صبر تو فقط براى خدا و به توفیق خدا باشد! و بخاطر [کارهاى] آنها، اندوهگین و دلسرد مشو! و از توطئههاى آنها، در تنگنا قرار مگیر
سوره النحل آیه 127
سلامممممممم دوستای گلم خوبید؟ من که خــــــوبم خــــدا رو شکـــر میکنم و امیدورام همه مریضا همه اونای که به من گفتن که مریض دارن و من نیمتونم اسمشون و اینجا بیارم خدا دست شفاشو به اونا بزنه و اونا لباس عافیت به تن بکنن الهی امین قرار بود سه شنبه هر جوابی بگیرم بیام بهتون بگم اما شرمنده نتونستم چون خیلی درگیر بودم و نشد که بیام منو ببخشید. ۲۵ رفتم دکتر ساعت ۹ رفتم برای دادن عکسها برای مقایسه و بهم گفتن حدود ساعت ۱۲ اماده میشه . منو محمدم دیدیم حالا که چند ساعت وقت داریم بریم سراغ دکتر معماری برای وقت عمل واین چیزا که وقتی رفتیم درمانگاه بیمارستان بهم گفتن دکتر ساعت ۲ میاد و وقت دهی از ساعت ۱ هستش دیگه ماهم مجبور شدیم که صبرکنیم وقتی تو حیاط بیمارستان بودیم یکی از فامیلامون و دیدم بعد سلام و احوالپرسی بهم گفت باباشو دوباره اوردن اینجا برای عمل خیلی دلم براش سوخت بنده خدا ۴بار عمل کرده چندبار شیمی درمانی کرده اما هی یه جای دیگه تو بدنش غده در میاد اینبار تو حنجرش زده بود ما هم دیدم حالا که وقت داریم به پیشنهاد محمد رفتیم بهش یه سربزنیم اما چون وقت ملاقات نبود با هزار اصرار و التماس رفتم دیدمش خدای من مردی که یه روزی قوی تر از همه بود و خیلی محکم بود و درشت اندام حالا رو یه تخت مثل یه پسر ۱۰ ساله شده بود دلم میخواست زار بزنم براش و گریه کنم اما بهش گفتم تو رو خدا روحیه ات و نباز بچه هات بهت احتیاج دارن که بهم گفت اگه روحیه نداشتم این ۶سال از پا در میومدم ولی هنوزم امیدوارم خیلی خوشحال شدم از خدا میخوام شفاشو بده . خلاصه ساعت ۱۲ جواب مقایسه رو گرفتم دکتر بهم گفت که شکم و گردنم چیز مهمی نیست فعلا باهاش نباید کاری داشته باشم چون احتمال اینکه بهش دست بزنیم و واکنش بد بده زیاده پس باید یه مدت هر ماه سی تی بشم تا اندازه غده ها بررسی بشه . بعد اینکه خیالم کمی راحت شد رفتم برای دکتر معماری واسه غده ای که پشت گردنم در اومده وقت بگیرم حدود ساعت ۳ رفتم تو اتاق دکتر بعد معایینه و کلی حرف بهم گفت به نظرم یه غده چربیه زیاد نگرانی نداره اما حالا که دستور پزشکت اینه فردا ساعت ۸ صبح بیا عملت کنم سرپایی اگر بخوام بستریت کنم طول میکشه و باید تو نوبت بمونی و این طولانی میشه و اضطرابت زیادتر میشه. خلاصه ۲۶ ساعت ۸ رفتم بیمارستان واسه عملا بعد کلی تاخیر و ماجرا که حالا بماند چی بود حدود ۱ ساعت تو اتاق بودم که دکتر بهم گفت چربیه اما وقتی که بیوبسی داشتم میکردم دکتر بهم گفت خوب شد که درش اوردم احتمال زیاد لنفومه باید بری پاتولوژی تا خوش خیم و بدخیمش معلوم بشه.... منم بعد جراحی و بخیه زدن دکتر رفتم پاتولوژی و قرار شد جوابش ۲ هفته دیگه بیاد منم دیگه اومدم خونه خیلی بعد سری گرنم درد گرفته بود وقتی اومدم خونه بهم خبر دادن مادربزرگم فوت کرده البته پدرم ۲تا مادر داره و اون یکی که زن باباش بود مرده ولی ما خیلی دوسش داشتیم بعد شنیدن این خبر به زور با مامانم اینا و محمد رفتیم شهرستان خاکسپاری که دیشب اخر شبم اومدیم خونه واسه همین نتونستم بیام اپ کنم. ببخشید زیاد نمیتونم بنویسم گردنم خیلی درد میکنه میرم استراحت کنم. خـــــــــــــــــدایــــــــــــا ازت میخوام یعنی از ته دل میخوام همه مریضا همه اونای که دست به دعا برداشتن چه برای خودشون و چه برای عزیزانشون چه اونای که الان دلشون شکسته و فکر میکنن دیگه امیدی نیست و اونا غافل از یه چیز بزرگ و اون تو کسی که میتونی همه چیز و متحول کنی خدایا امیداشونه نا امید نکن خدایا اگه امید و صبر ندارن تو بهشون بده و خدا جون این حس تنهای رو ازمون دور کن میدونم هستی پس بیا و به ناامیدا به کسای که فکر میکنن تو نیستی یه نگاه بنداز میدونم اینا مصلحتته اما یه کاری کن تا دلشون گرم بشه و اینقدر ناامید و دلسرد از وجود تو نشن. امروز ازتون میخوام برای شوهر دوستم که الان خارج از ایرانه و داره دوره درمان میگذرونه دعا کنید و برای مادر یکی دیگه از دوستام همه دعا کنید اونم بیماریش عود داره میکنه. دوستون دارم و برای هموتن بهترین ها رو میخوام. ۵ تا صلوات به نیت پنچ تن برای شفای مریضا بفرستین یــــــــــــــــــاحق [ ] [ 13:5 ] [ بــــهنوش ]
[ ]
ســــــلام بچه ها خوبین؟
امیدوارم در صحت کامل باشین و خداوند همیشه و در همه جا پشت و پناهتون باشه و هرگز تنهاتون نذاره. اینروزا دوستای تازی پیدا کردم و به وبم اومدن و منو از اومدنشون خوشحال کردن امیدوارم تو اینجا تو خونه من بهشون خوش بگذره و باهم روزای خوبی داشته باشم.... امروز صبح عجب هوای قشنگی بود برف میبارید من عاشق این هوام خیلی این هوا رو دوست دارم یعنی فکر کنم خیلی ها دوست داشته باشن؛امروز صبح ساعت ۱۰رفتم سانترال ۲ برای نشون دادن جواب سی تی که تازه گرفته بودم حالا بماند که تا ساعت ۲بعدظهر دکتر نیومد و منو مامان معطل بودیم حدودای ساعت ۳ رفتم داخل مطب خانوم دکترتا منو دید بهم گفت چه عجب اومدی مدتی چرا نبودی داشتم بهش میگفتم که دیگه خوب شدم دلیلی نیست که بیام که بهم میگفت تو خوب شدی ولی اینا لازمه که بدی برای جلوگیری از عود مجدد که همون لحظه جواب سی تی و دید و خیلی ناراحت شد خودم که اصلا ماتم زده بود دکتر بهم گفت اینبار غده تو شکم گردن و پشت گردنم تو ۳ جا در اومده........... باورم نمیشد هنوزم باورم نمیشه که اینطور شده دیگه با اصرار مامانم دکتر گفت حالا یه مقایسه برو برای شکم و گردن ولی برای پشت گردن باید دوباره عمل بشم تا غده در بیاد و دوباره برم شیمی درمانی اصلا نمیدونم چی باید بگم همنونجا چند تا سوال کردم وقرار شد روز ۳شنبه برم بیمارستان امام خمینی برای مقایسه و بعدظهر برم برای وقت عمل بگیرم خدایـــــــــــــــا شـــــــــــــــکرت هنوزم نمیدونم مصلحت کارت چیه هنوزم گیچم هنوزم نمیدونم داری چکار میکنی امـــــــــــا من راضیم به رضات هرچی تو بخوای من حرفی ندارم تمام راه داشتم به این فکر میکردم چطور به افراد خانواده بگم به هرکدوم یه دورغی گفتیم که ناراحت نشن تا روز ۳شنبه اما بلخره میفهمن من نمیخوام کسی کفر بگه نمیخوام کسی اعتراض کنه حتـــــــــی خودم .. نمیخوام بگم چرا واسه چی میترسم بگم میترسم اینا همش امتحان باشه برای ایمان من برای توکل من برای امید من... پس نمیخوام اینا رو از دست بدم میخوام بشینم و فکر کنم که چکار بکنم تا این فکرای احمقانه به سراغم نیاد دروغه بگم نارحت نشدم اره خیلی هم گریه کردم خیــــــــلی اخه بعد ۴سال فکر نمیکردم دوباره هوچکین عزیزم بیاد سراغم حالا اومده باید بجنگم باید تلاش کنم باید برای زندگی و زنده بودن تلاش کنم اما هرچی خدا میخواد هرچی اون میخواد همون میشه .. هنوز به محمد نگفتم جریان چی شده خیلی از عکس العملش میترسم ساعت ۹ شب میاد خونه نیم ساعت دیگه همه چیزو میفهمه میخوام صبر کنم ببینم اون چی میخواد بعدش تصمیم میگیرم برای همه چیز خـــــــــــــدا جــــون خیلی دوست دارم خیلی اینبارم تنهام نذار مثل همیشه چون تنها امیدم توی پس من و نا امید نکن
[ ] [ 20:42 ] [ بــــهنوش ]
[ ]
مشكلات خود را بر ماسه ها بنويسيد و موفقيت هايتان را بر سنگ مرمر.
سلام به دوستای گل خودم امیدوارم هر جا هستید خوب و خوش باشید و همیشه و هر لحظه خدا کنارتون باشه وتنهاتون نذاره گرچه خدا هرگز تنهامون نمیذاره اما گاهی ما ادما فکر میکنیم خدا نیست خدا ترکمون کرده اما همون لحظه که ما فکر میکنیم خدا کنارمون نیست اون داره نگامون میکنه ببینه اینبار چطور از پس این مشکلمون بر میایم اینبار چطور خدامون و صدا میزنیم ایا باز بعد هر شادی یادش هستیم همون لحظه که داریم صداش میکنیم دست گرمشو تو زندگیمون حس میکنیم همون لحظه یکی میاد کنارمون و بهمون میگه چیه چرا اینقدرناراحتی من کنارتم من هرگز تنهات نمیذارم ... ما هم میگیم پس تا الان کجا بودی میدونی بهمونم چی میگه میگه من بودم داشتم نگات میکردم و تو میگی پس تو ناله منو دیدی و کاری نکردی؟ خدای مهربونم میگه من هر لحظه داشتم نگات میکردم اما داشتم از این همه امید و صبر تو لذت میبردم داشتم میدیدم که تو انسانی که من ساختم چقدر به خداش و اونی که خلقش کرده اعتماد داره و میگه اینبار هم میگذره مثل همیشه و با استواری تمام بگی من میرم به جنگ مشکلاتم چون خدا هست خدای که تنهام نمیذاره دوستای عزیزم خوب هستید؟ خیلی دلم برای همتون تنگ شده بود از تاخیر طولانیم عذر خواهی میکنم و امیدوارم منو ببخشید. قبل از گفتن هر چیزی میخوام یه تبریک خیلی زیاد به بهترین دوستم فاطمه جون بگم آخه چند روز پیش شیمی درمانیش تموم شد و اون سختترین رویداد زندگیشو با موفقیت سپری کرد و این جای بسی خوشحالی و خرسندی داره اجی جونم خیلی خوشحالم کردی اینقدر زیاد که اشک تو چشام حلقه زد و سریع شوهرمو صدا زدم این خبر خوب بهش داد. انشالله داداش علی و محمد هم این دوران و زود تموم کنن . و مثل همیشه محکم و قوی باشن. این مدت که نبودم یکم مشکلات شخصی داشتم که خدا رو شکر حل شد الان سی تی اسکن جدید گرفتم بردم وقت بگیرم برم پیش دکترم اما متاسفانه هنوز بهم وقت ندادن اولا نگران بودم خیلی غمگین شدم نمیدونم چرا خودمم هنوز دلیل بی حوصله بودنم و نفهمیدم اما امروز یه عهد تازه بستم یه عهد که میخوام تا آخر عمرم بهش وفادار باشم ... عهد کردم که اگه دوباره بیماریم برگرده باز مثل همیشه قوی باشم و با خودم بگم هنوز خدا هست پس جای هیچ ناراحتی نیست اینقدر اینروزا خوشحالم که نگو اینقدر زیاد که حتی خودمم دلیلشو نمیدونم ولی میدونم این خوشحالی یه معنی داره معنی خوب و من اینو باور دارم. یه روز یه فیلم تو شبکه تهران دیدم نمیدونم شاید شما هم دیده باشید که داستان پسری بود که سرطان داشت اما مادر پسره اینقدر دعا و نظر کرد که خدا خوبش کرد و شفا گرفت و مادرش هر سال تو ماه محرم نظری میداد بعد 10 سال پسر ازدواج کرد روز عاشورا که مادرش میخواست طبق هر سال نظری رو بده پسره دوباره بیماریش عود کرد و اینبار دکترا گفتن که دیگه میمیره و جای برای خوب شدن نیست .خبر به گوش مادر رسید خیلی ناراحت شد و اومد همه برنج ها و دیگ ها رو پرت کرد تو زمین و گفت من دیگه با امام حسین و خدا کاری ندارم تموم شد همه چیز.... وقتی رفت تو اتاق به زاری و گریه خوابش برد تو خواب بهش همه چیز نشون داده شد تو خواب بهش ثابت شد که خدا حکمتی داشت که اونو شفا داده بود خدا اگه اونروز اونو میبرد زندگی همه خانواده خراب میشد پس حکمت داشت تو کارش پس دلیلی برای ناارحتی الانش نبود چون این قسمت بود خدا خواسته بود که پسر 10 زندگی کنه و بعدش دوباره برگرده پیشش. وقتی مادر بیدار شد رفت توبه کرد و رفت سمت خدا گفت خدایا این همه خواست الهی تو وبوده من و ببخش من قدر این همه لطف تو ور ندونستم من انسان سست ایمانی بودم که داشتم به تو لطفت شک مکیردم تو پسرم و بهم برگردوندی چون صلاح اونروز این بود و امروز میخوای ببریش من دیگه هیچ حرفی ندارم... بعد دیدن اون فیلم و از دست رفتن اون پسر به خودم گفتم من و یا هرکسی باید به اونچیزی که خدا بهش داد و ازش گرفته شاکر باشه و حتی نباید گفت چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خب دیگه من باید برم اومدم بگم من خوبم زندگی خوبه و هرچیزی که تو اطرافه من خوبه امروز نگاه من اینه پس تا آخر همین زندگی میخوام تلاش کنم که هیچ مشکلی نتونه این توان و از من بگیره وقتی زندگیم داره به اخراش میرسه و هیچ راه حلی برای مشکلاتم نیست یه نگاه به دورم میندازم و میگم من تنها نیستم خدا هست .... ببخشید زیاد حرف زدم اینا همش زاده این فکر منه همه حرفا یکه میزنم شاید برای همه جالب نباشه اما من این حرفا رو دوست دارم چون شعار نیست چون اینا همه واقعیته.... همه شما ها رو دوست دارم برای همتون ارزوی بهترین ها رو دارم [ ] [ 0:41 ] [ بــــهنوش ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |