امــــــــــیـــــــــد
امـــیــد، درمانی است که شفا نمی دهد، ولی کمک می کند تا درد را تحمل کنیم
سلاممممممممممممممم. خوبید؟ چه خبرا  خوش میگذره دوستان؟

امروز اومدم بنویسم چون چند وقته که آپ نکردم و دلم برایه اینجا تنگ شده بود.

الان  چهار روز میشه میرم رادیوتراپی خیلی راحت تر از شیمی درمانیه اما

 بازم من مریضیم یه مقدار سخته و دردسر  دارم برایه رادیوتراپی.

خلاصه 20 دقیقه زیر دستگاه هستم ، این چند روزه زیاد سخت نبوده اما دارم

 لاغر میشم اونم خیلی چون نمیتونم غذا بخورم انگاری یه چیزی تو گلوم و

ریه هام گیر کرده خیلی برام سخته خوردن غذا دارم ضعف بدنی میکنم

،حالم بده خیلی اما تحمل میکنم چون این امید رو دارم که تا چند روز دیگه

همه چیز تموم میشه و من دوباره بهنوش سابق میشم و زندگیه تازه شروع

 میکنم و اونم سالم.

واییییییی امتحانام شروع شده یه دونه هم نرفتم دانشگاه بدم نمیدونم چه

 کار کنم ، باید برم یه گواهی بگیرم که نمیتونم برم سر جلسه امتحان .

این همه خوندم ولی نتونستم که بدم از یه طرف نارحتم اما از یه طرف

خوشحالم چون صرف و نحو نخونده بودم و نمیخوام برم نمره بد بگیرم.

خلاصه اینم از این چند روز ما که همش هر روز میرم بیمارستان صبح میرم

ظهر میام خونه، اینم شده زندگیه ما.

خیــــــــــــــــــــلی خوشحـــــــــــــال شدم و امیدوارم همیشه شاد و سر

 حال باشید. دوستـــــــــــــــــون دارم  یا عــــــــــلی

[ ] [ 22:44 ] [ بــــهنوش ] [ ]

 

یک سال و نیم بعد تو سالار تشنه لب

زینب به آب لب نزده یاد تشنه لب

یک سال و نیم بعد توسوخت جان زینبم

شانه نخورده مویه پریشان زینبم

یک سال و نیم گریه برایه تو

با عالمی که غرق عزاء تو کردم

یک سال و نیم ناله زدم ای حسین من

یاد قدیم ناله زدم ای حسین من

یک سال و نیم خنده به زینب شده حرام

جز نام دوست نشنود از من کسی کلام

یک سال و نیم روضه گودال خوانده ام

از دست و پایه زخمیه اطفال خوانده ام

یک سال و نیم یاده گلویه تو بوده ام

وقت نماز محوه وضویه تو بوده ام

یک سال و نیم یاد لبت از دلم نرفت

یاده نماز نیمه شبت از دلم نرفت

یک سال و نیم بعد تو سینه زدم حسین

اتش به جان اهل مدینه زدم حسین

یک سال و نیم بعد تو فریاد میزدم

در مسجد النبی زه دلم داد میزدم

یک سال و نیم با پدر خسته گفته ام

از محفل برهنه و کج گذشته ام

یک سال و نیم با حسنت کو چه  گفته ام

یک کوچه نه ازغم صد کوچه گفته ام

یک سال و نیم نیمه شب بهر مادرت

 گفتم حکایت صم اسبان و پیکرت

یک سال و نیم بعد تو خوابم نبرده است

زینب طعام سیر پس از تو نخورده است

یک سال و نیم زینب تو بود زمزمه

  خجلت به زه رویه مادر سردار علقمه

یک سال و نیم ناله ام البنین  حسین

میزد مرا کنار بقیع حسین

یک سال و نیم پیراهنت اشک من گرفت

شیبولخضی زخم تنت اشک من گرفت

یک سال و نیم فکر سرم رویه نیزها

یک لحظه هم نکرده برادرمرا رها

یک سال و نیم یاد سرت در میان طشت

از قلب پاره پاره خواهر جدا نگشت

یک سال و نیم زینب تو بود و اضطراب

یک خاطره است کشته مرا مجلس شراب

 

 

 

 

[ ] [ 18:52 ] [ بــــهنوش ] [ ]

میـــــمیرم بـــرات،میمیرم برایـــــه تو غــــــم چـــشات

میـــمیرم برات همه حاجت سگ رو سیات شده کربـــلا

جونیم آقا نظر روضه هات میمیرم برات ،میمیرم برات

من تــــو رو میخوام ، به خودت قــسم بیشتر از چشام

کــــی میشه بیام پایه شـــــیش گوشه بگــــم الـــــسلام

چه جوری بگم ای غریب حسیــــن من تو رو مــیخوام

مـــــــنو ول نکن سگ رو ســــیام، تو خـــــجل نکــــن

مگه تینتم غیر کربلاست منو محروم از آب و گل نــکن

یــــا مــــــنو بـــــخر یـــــــا مــــن بـــبر دل، دل نکــــــن

ای شه کرم عمری نوکرم نزار عقده شه دیـــــدن حـــرم

رحـــمی کن آقـــا به دل منو جونـــیم این چشایــــه تـــرم

عمریــــه میــــگم تشـــــــنه لب حسیــــــــــن دربــــه درم

ای حسیـــــــــــــن مــــن پرچم ســـــیاهت نور عینه مــــن

گــــــیر یک نگـــــات ،امضاء براتـــــه بین الحرمینه مـــن

 

 

 

 

 

[ ] [ 23:49 ] [ بــــهنوش ] [ ]

بار خدایا! بر محمد و آل محمد درود فرست

خدایا چنان کن که به هنگام ضرورت

با نیروی که به من عطا می کنی بر نامرادی ها بتازم

وبه گاه نیازمندی از پیشگاه مقدست یاری بخواهم

و در زمان درماندگی به درگاهت زاری و تضرع کنم

و خدایا مرا گرفتار مساز آنگاه که به اضطراد دچار می شوم

از غیر خودت یاری بخواهم و هنگامی که فقیر می شوم برای

درخواست از دیگران فروتنی از خود نشان دهم و وقتی از

چیزی می ترسم در برابر غیر تو اظهار عجز و لا به کنم و به این

سبب سزاوار خواری و محرومیت و بی اعتنایی از جانب تو

شوم ای مهربان ترین مهربانان......

 

سلامممممممممممم و صد سلام به همه دوستایه گل و خوبم. خیلی میخوامتونا اینو از ته قلبم گفتماکه باور کنید و اگه بهنوش یه حرفی رو بزنه حتما از ته قلبش بیرون میاد. خوب دیگه بسه تعریف کردن از خودم که هرچی بگم ، کم گفتم

اول قبل هرچیز که بنویسم میخوام از همتون بابته نظراته خوبتون تشکر کنم و بگم خیلیییییییییییییی با مرامیتتتتتتتت و هوایه منو دارید،و به من زیادی لطف دارید.

من تا هرجای که بتونم به وباتون میامم و نظر میدم اما اگه کوتاهی میکنم منو به بزرگیه خودتون ببخشید.

خلاصه عرضم به حضور مبارکتون که قصه زندگی منم یعنی بخشی از زندگی من داره شکر خدا تموم میشه همون بخشی از زندگیم که بخاطرش این وبلاگو درست کردم ، اینو من نمیگما دکترا به این نتیجه رسیدن که من دارم با لطف خدا و کمک دکترا بهودیه کامل پیدا میکنم.

امروز رفتم بیمارستان برایه رادیوتراپی واییییییییییییییی که چقدر سخت گذشت البته این شانس منه که هرجا میرم کارم طول بکشه و سر من همه بخوان قوانین رو رعایت کنن. واقعا امروز واسه خودش یه  داستانی داشت البته همش عنایت خدا بود.

میخواید براتون تعریف کنم ؟ ؟ خوب معلومه که من این وب و درست کردم تا سره شما ها رو به درد بیارم اما دلم میخواد شما هم بدونید از کارایه من.

امروز 8 رفتم بیمارستان بخش رادیوتراپی بعد کلی دوندگی 9 رسیدم پیش دکتر رفتم پرونده تشکیل بدم که دفترچه بیمه با خودم نبرده بودم اونجا هم که همه میخواستن از من ، منم مجبور شدم ( الکی )بگم دفترچه ام تو اداره بیمه است، بینه خودمون باشه یه دفع بیرون درزنکنه ها

مرحله اول گذشت چون که قبلا بستری بودم اونجا قبولم کردن ، گفتم خدایا شکر که قبول کردن، رفتم پیش دکترم . گفتن برو رو تخت بخواب واسه خط کشی، وایییییییییییییی که چقدر سخت بود از 9:30رفتم 11:30 در اومد کل بدنم از گردن تا کمرم و خط کشی کردن با ماژیک که اینجا ها روو باید برق بزارن حالا هی دکتر پاک میکرد دوباره میکشید از شانس من بدنم با هم هماهنگ نبود خلاصه کلی آبرویه من رفت که خودتون میدونید منظورم چیه..

از اونجا رفتم برای حسابداری برای تشگیل پرونده پول بدم که اونجا هم گفتم دفترچه نیاوردم اول قبول نکردن اما یه مردی اونجا بود از پرسنل که گفت منو میشناسه و قبولم کرد تازه جالب این بود که اسم و فامیل منو هم میدونست وای خدا این دیگه کی بود امداد غیبی بود که برام فرستادی ؟ یه شاهی هم پول ندادم و اومدم پیش دکترم همه تعجب کردن مه بدونه دفترچه نوبتم و دادن.

بازم خدا رو شکر که منو از هیچ نعمتی بی نصیب نکرد. سرتون و درد نیارم گفتن ساعت 2 باید که بیای منم رأس همون ساعت رفتم زیر دستگاه دکترا اومدن نظر دادن که دستگاه نمیشه برم مدل بدن من فرق میکنه و باید صبح برم مریضیم نادره و از این حرفا دیگه...

دوباره لباس پوشیدم و اومدم بیرون رفتم دوباره معایینه بعد انتقال یه قسمت دیگه و اونا نظر دادن که فردا ساعت 8 صبح برم درمان کنم...

البته نصف اتفاقای که افتاد و نگفتم  اما باید بگم که امروز خدا دید که تنها رفتم دلش برام سوخت و کارامو کرد. نه شوخی کردم خدا تو هر شرایطی لطفشو دریغ نمیکنه امروز که خیلی هوامو داشت

بهناز جونم میگه (خواهرمه) خدا منو خیلی دوست داره یه طوری منو آفریده که همه دوسم دارن و میخوان بهم کمک کنن ،میگه خدا اگه اینطوریت کرده عوضش خیلی بهت کمک کرده همه باهات خوبن و هواتو دارن اونم  نه امروز دیروز بلکه الان چند ساله که از خدا عمر گرفتی این لطف باهات بوده و همه از دوست، آشنا، غریبه ،فامیل .. حتی اونای که وبتو خوندن چقدر بهت لطف دارن و با یه سری تلفنی در ارتباطی پس همه دوست دارن و بهت احترام میزارن یه جواری شیرین آفریدت. نمیدونم خواست تعریف کنه یا دلم و خوش کنه یا هندونه زیر بغلم بزاره خدا میدونه..

بگذریم  بازم سرتون و درد آوردم زیادی حرف زدم اما باور کنید این کار خیلی آرومم میکنه.

تو این روزها و شبها ما رو از دعایه خیرتون بی نصیب نذارید

 دست حق به همراتون

  

[ ] [ 22:39 ] [ بــــهنوش ] [ ]

امشب دلم دوباره تنگه برات ابلفضل

باز میخونم زیره لب جونم فدات ابلفضل

به کی بگم که قلبم تو کربلا جا مونده

به کی بگم که دوریت دل منو سوزونده

به کی بگم خدایا که دردم و بدونه

به اشک من نخنده نگه شدی دیونه

به کی بگم خدایا چه شور رو حالی داره

وقتی آدم سرش رو،رویه ضریح میزاره

به کی بگم که چشمات بهشت تو اونجا دیده

کناره کفل عباس به حاجتش رسیده

به کی بگم که اونجا هنوز  میاد صدای

یکی با دست بسته میگه عمو کجای

به کی بگم شنیدم صدایه کاروانی

اون کارون،که زینب میکرده ساربونی

به کی بگم تو دنیا امیده من همینه

فقط برایه یکبار کربلا رو ببینم

به کی بگم خدایا چه شور رو حالی داره

وقتی آدم سرش رو،رویه ضریح میزاره

 

 

 

 

دل من غصه نخور یه روز آقاتو میبینی

میری تا کربلا کناره ارباب میشینی

میدونم عاشقه یله ام البنینی

دل من غصه نخور یه روز آقاتو میبینی

میره تا کربلا کنار آقات میشینی

میدونم عاشقه یله ام البنینی

دل من،دل من چرا شدی دیونه

دل من،دل من بیخیال زمونه

چی میشه یه شبی ببریم آقاکربلا

برا سینه زدن جایه ما تنگ اینجا

نصیب ما شده طعنه اهل دنیا

آقا جون،عمریه چشم براتم

آقا جون،عاشق خاک کربلاتم

ارباب جونیم و نظر چشات میکنم

جونم رو بخوای آره فدات میکنم

ارباب میدونی چقدر تو رومن میخوامت

من رو سیه هم و اما باز دوست دارمت

 

 

 

 

 

[ ] [ 18:10 ] [ بــــهنوش ] [ ]
 

سلام دوستان گلم حالتون خوبه ایام محرم رو به همتون تسلیت عرض میکنم امیدوارم تو این شبا بتونیم کامل از این مراسم فیض ببریم. تصمیم گرفتم این چند پستم و برایه امام حسین بنویسم .

امروز چندتا شعر که برایه مداحی بود  و خوشم میومد براتون نوشتم که امیدوارم خوشتون بیاد.

وقتی محرم میاد دلم خیلی میگیره، اما صبر خانوم زینب بهم کمک میکنه که راحت تحمل سختی داشته باشم.

دلم برای امام حسین و یاراش میسوزه اما بیشتر میسوزم که چرا تا امروز لیاقت دیدن کربلا رو نداشتم،آخه تنها آرزویه من دیدن کربلاست،از خدا خواستم وقتی کاملا مریضیم خوب شد اون وقت منو بطلبه برم .وقتی یکی میره کربلا میخوام از حسودی بمیرم آخه چرا من نمیتونم که برم؟ چند وقت پیش دوستم از کربلا اومد رفتم دیدنش خیلی برام تعریف کرد دلم اینقدر سوخت که حد نداره گفت خدایا چرا منو نمیطلبی ؟؟؟

امام حسین میدونم بنده خوبی نبودم اما منو بطلب تا شاید راه درست و پیدا کنم،خودت میدونی از چی دارم حرف میزنم آره خیلی گناه کارم خودتم میدونی پس پاکم کن بعد بطلببم تا با اومدن پیشت راه مستقیم و پیدا کنم ،بعد جوری تو برزخ گیر کردم بهم کمک کن تا راه هدایت و پیدا کنم.

میگن هرکی میره کربلا وقتی برگشت بازم میخواد که بره ،یه جوری شیدا میشه همش یاده اونجاست خدایا این لذت و به من و اونای که دوست دارن اعطا کن.

یه قصه قشنگ تو یه مداحی گوش دادم شاید همتون شنیده باشید اما گفتم شایدم یه سری مثل خودم ندونن یا نشنیده باشن،  قصه زندگی یه مردی که داره تعریف میکنه منم همونطور بدون سانسور براتون نوشتم. واسه همین نوشتم که بخونید و بدونید که نباید نا امید باشید چون خدا هست و کسی داریم چون امام حسین که اراده کنه میتونه همه کار بکنه برامون.

حسین جان میخوام بگم اگه منو قبول داری و هنوز منو میشناسی من خیلی دوست دارم من دیونتم ، من و هدایت کن ارباب .  

 

 

گفت انقدر وضعم بهم خورد به زنم گفتم بر دار بریم نجف الان میان خونمون شلوغ میشه پولی در بساط نداریم.زنم برگشت گفت مرد  حسابی تو تاجر بودی تو این شهر همه از نجف میان کربلا اونوقت تو اول محرمی میخوای بری نجف. خوب پول نداریم نمریدیم که،امام حسین که نمرده، برگشتم به غیظ گفتم اگه امام حسین میخواست تا الان میخواست درست کنه تا حالا درست کرده بود.به زنم گفتم:زن اگه تا غروب بشینی  میانا که همینن لحظه یه گروه اومدن بهش گفتم دیدی حالا آبرویه منو بردی بست شد حالا برو جواب بده؛ نزدیک غروب شد گروه دوم اومدن نماز مغرب . عشاء گروه سوم و چهارم اومدن .نزدیک ساعت مثلا 10 شب بهشون گفتم امشب چیزی نپختیم  یه نون و پنیر و هندونه بخورید انشاالله از فردا .

نصف شب مهمونا حرم رفتن و برگشتن و خوابیدن بلند شدم ،کتم و پوشیدم کلاهم و سرم کردم به زنم گفتم این توه و این مهمونات اینم امام حسین من فقط یه کار تو کربلا دارم،گفت چه کار داری؟

گفتم فقط حرم حسینم نمیرم میرم به عباس میگمبه این داداشت بگو ایولا ،دستت درد نکنه  خیلی مشتی هستی،باریکلا خوب جواب این چند سالمو دادی، زنم هرچی گفت،گفتم برو .

اومدم از در بیرون تو کوچه باید دست چپ برم حرم حسین گفتم نمیرم قهرم ،پیچیدم برم طرف قبر عباس دیدم یه مغازه بازه، نصف شبه اما یه مغازه بازه، رفتم جلو دیدم امیر حسینه اوسایه قبلیم ،حاج حسین سلام علیک کردم و حالمو پرسید ،گفت روضه مگه نداری؟ گفتم که میدونی که ما وضعمون تو کربلا چه جوری شده؟ یه پول سیاه کسی بهمون قرض نمیده،گفت چی میخوای؟  دیدم دکونش پره برنجه ،شکر، چای همه چیز داره.

گفتم برنج میخوام ،قند،شکر،چای،نفت میخوام

گفت خوب بر دار برو خوب. گفتم :پول ندارم، گفت برو کی پول خواست چی میخوای از هرکدوم چقدر میخوای منم از هر کدوم گفتم که چه مقدار میخوام.

یه لحظه دیدم امیر حسین دستشو به زنجیره جلویه مغازش گرفت و روشو کرد به حرم حسین گفت:عباس،اکبر،قاسم،عم،عبدالله گفتم امیر حسین چقدر شاگرد اورده،من یکی شاگردیشو میکردم این همه شاگرد.

بیایید بارایه عبد و ببرید،میگه گفتم که حالا که کارمون جور شد بریم از امام حسین تشکر کنیم بگیم غلط کریدم.

دیدم صدام کرد گفت بیا 2تا شمعدونه قشنگ خوشگل از ته دکون اورد گفت اینا رو مادرم فاطمه داده،یه گوشه ای از مجلستو روشن کن .

میگه این شمعدونا رو دستم دادگفتم نمیشه که اینا ببرم حرم ،برم اینا رو بزارم خونه بعد برم حرم.

میگه این راهی که از دکون تا خونه اش بوده طوری بوده که اگه قراره کارگرا بیان و خریدا رو ببرن خونه باید از جلویه من ببرن.

رسیدم خونه دیدم زنم دوره این بارا میگرده رسیدم،گفت کجا ریش گرو گذاشتی، کجا آبرو گرو گذاشتی دوباره نسیه گرفتی،کی بهت نسیه داده؟گفتم کارم درست شد شمعدونا رو بگیر، یه وقت به خودم اومدم ،زنم گفت اینا رو از کی گرفتی؟گفتم امیر حسین تو بازار،گفت بله؟ مردک پول نداری دیونه هم شدی؟گفتم یعنی چی؟ گفت امیر حسین 20 ساله که مرده.

گفتم زن به عباس قسم الان در دکونش باز بود برگشتم اومدم دیدم عجب ، تخته هایه دم دکونه امیر حسسین پر از خاکه عنکبوتا تار بستن، خودم امیر حسین و خاک کردم،خودم امیر حسین وبراش ختم گرفتم.

گفتم این شمعدونا رو بگیر اینا رو بگیر برو اینا ماله فاطمه است. ببر اینا رو

اومدم دون دون تو حرم حسین غلط کردم، غلط کردم آقا،آبرومو  خریدی آقا

 

 

 

[ ] [ 18:0 ] [ بــــهنوش ] [ ]
 

بار خدایا بر محمد و آل محمد درود بفرست.

خدایا اگر محزون شوم تویی تکیه گاه من و اگر محروم شوم توی محل امید من

واگر مصیبت زده شوم تویی فریاد رس من و هرچه از دست رود نزد تو جبران خواهد شد

وهرچه فاسد شود صالح شدنش به دست تو خواهد بود وهر آن چه را نمی پسندی دگرگونی اش با تو خواهد بود

پس خدایا بر من منت گذار وقبل از آمدن بلا،نعمت عافیت را نصیبم کن و قبل از گرفتاری فقر و احتیاج ، بی نیازم گردان

وقبل از هر گمراهی، هدایتم فرما وآزار عیب جویی مردم را از من دور ساز

وآرامش روز قیامت را نصیبم نما و در نیکو ارشاد کردن مردم یاریم فرما.

 

 

سلام. حالتون خوبه دوستان؟ امروز اومدم یه خبر خوش بهتون بدم ، اولین روزی که وبلاگ رو ساختم فکر نمیکردم به همچین جای برسم ،البته تو تصورم همچین چیزی بود و انرژی گذاشتم تا بهش برسم.و امروز بهش رسیدم.

دیروز 5دی بود؛روزی که قرار بود من نتیجه سی تی اسکنم رو به دکترم نشون بدم،من نرفتم دکتر یعنی خواهرم منو نبرد ، دکتر به خواهرم گفته همه اینا یه معجزه است ، خواهرت تمام غده هاش از بین رفته و سالم ، سالم شده برید خدا رو هزار مرتبه شکر کنید که خوب شده. و فقط ما برای اطمینان بیشتر براش برق یا همون لیزر مینویسم که انجام بده تا کاملا خوب بشه ، وقتی خواهرم بهم زنگ زد و تبریک گفت نتونستم  حرفی بزنم فقط سکوت کردم و گفت که برق دارم نمیدونم چرا نا خداگاه اشکام سرازیر شد داشتم از بغض خفه میشودم. چرا دروغ بگم توقع داشتم همه چیز دیروز تموم میشود و من دیگه نمیرفتم بیمارستان،اما تشخیص دکتر حتما درست بوده.

همه خوشحال بودن خدا رو شکر میگفتن اما منه احمق بجای شکر طلبم داشتم. اما وقتی تو خلوتم نشسته ام گفتم خدایا چرا منو تو اون لحظه به حال خودم گذاشتی و نتونستم شکر به جا بیارم.

خدایا منه ناسپاس و ببخش ، گفتم خدایا من 9 ماه است که تحمل کردم همه چیز و، اما نمیخواستم که آخرش اینطور با ناسپاسی تموم بشه، منو ببخش. بازم خدا رو شکر کردم و گفتم خدایا بازم خوبه که شیمی درمانی ندارم وگرنه میخواستم چکار کنم، من دیگه تازه داره موهام در میاد تازه دارم شبیه آدم میشم دوباره دارم مثل اولا خوشگل میشم پس خدایا شکر که شیمی درمانی ندارم.

و حالا گریه میکنم که خدا منو ببخش چون نتونستم بنده شکر گذاری باشم، به نظر شما کار من اشتباه بود، آره خودم میگم اشتباه کردم اما یه دفع صبرم سر اومد آخه خسته شدم از رفتن تو این بیمارستانا.

خلاصه بگذریم من به قول  دکترا خوب شدم ، و هیچ مشکلی ندارم و فقط باید لیزر کنم تا ریشه کن بشه غده ها

اومدم امروز بهتون این خبر و بدم و برم ، وبگم بلخره بعد هر سختی یه آسایشی هست.آره این لیزرم برایه من یه مرحله است که میگذره با هر خوبی و بدی اما بازم میخوام که خدا کمکم کنه که نا سپاس نباشم و بتونم شکر گذار خوبی باشم و بنده خوبی برای خالقم. یه دعا خوندم که خوشم اومد که میگه:

 تنها در مناجات با تو است نشاط روح و آسایش جانم و در نزد تو است داروی بیماریم.

خدا اگه صدامو میشنوی میخوام  یه چیزی بهت بگم :

بهنوشت داره کم میاره اما من نمیخوام کم بیارم میخوام تا تش برم تا جای که تو بخوای منو بازی بدی و بدون اگه کم بیارم ،اگه بشکنم دوباره از جا بلند میشم و این راه و حتی شده با تنی لرزون و خسته ادامه میدم تا بهت نشون بدم  که من میتونم و استقامت دارم اگه تو یاریم کنی . اگه تو دستمو بگیری و رهام نکنی ، خدا میخوام به همه ثابت کنم ،حتی به خودم ثابت کنم که میتونم  پیروز میدان باشم.

اولین روز اومدم تو اینجا عهد بستم که من پیروزم و شیمی درمانی رو تموم میکنم با صبر، و امروز میخوام یه چیز دیگه بگم اینکه من این مرحله رو پشت سر میذارم مثل قبلی ها اگه تو بخوای………

 

 

 

ای خدا و ای معبود من ، کیست آن کس که شیرینی محبت تو را چشیده باشد وآنگاه غیر تو را جای تو مطلوب خود قرار داده باشد و کیست آن کس که با قرب تو مأنوس شده باشد و آنگاه جدا گشتن از تو را طالب باشد

 

[ ] [ 20:48 ] [ بــــهنوش ] [ ]
سلام. دوستان خوبید؟ بلخره بعد یه چند روز اومدم اینجا دلم برای همتون تنگ شده بود.

بلخره این سی تی اسکن پر دردسر تموم شد و من بعد 5 بار انجام دادم،خیلی سخت بود اما تموم شد مثل هر چیز سخته دیگه.

 حالا تا پنچ شنبه باید صبر کنم تا نتیجه چی میشی،خواهرم منو با خودش نمیبره میخواد تنها بره جواب از دکتر بگیره اما من بهش میگم چرا سخت میگیری من میام،من تحمل هر حرفی رو دارم ،میتونم تحمل کنم اما میگه نه

ولی من با یه کم سواد دست و پا شکسته انگلیسی خوندم که نوشته همه چیز نرماله اما نظر دکتر یه چیزه دیگه است

خلاصه اومدم این خبر و بدم و برم. برای همه دعا کنید که تو زندگی بر مشکلات بتونن غلبه کنن،و قدرت مبارزه داشته باشن که به نظرم بهترین دعا همینه.

راستی اون یکی وبم رو آپ جدید کردم به اونم سر بزنید ونظر بذارید.

 دوستون دارم و به یاد همتون هستم التماس دعا.  

[ ] [ 18:38 ] [ بــــهنوش ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

روزی که صبر در باغ زندگیت بروید،به چیدن میوه پیروزی امیدوار باش.

صبورانه درانتظار زمان بمان!

هرچیزی در زمان خودش رخ میدهد.

باغبان حتی اگر باغش را غرق آب کند .درختان در خارج از فصل خود میوه نمیدهند



سلاممممم
من بهنوش متولد 67 هستم از ورامین.
هدفم از ساخت این وب مطرح کردن زندگی خودم
و بیماری که داشتم به نام سرطان.....
میخوام روزای سختی رو که گذروندم رو براتون تعریف بکنم
و بگم که خدا هست پس دلیلی برای نا امیدی نیست....
ممنون که به وب من سر زدید
اگه زحمتی نیست برام نظر بزارید
که خوشحالم میکنید و کمک میکنید برای ادامه این راه......
آخرين مطالب
لینک دوستان